تبليغاتX
استاذنا - شهید

استاذنا

توشه‌ای از محضر استاد معظّم حضرت آیت الله حاج شیخ جواد مروی (حفظه الله تعالی)

شهید عباس بابایی - خاطرات شهدا

دو در دل شب

شهید بابایی


یکی از هم دوره های شهید بابایی در آمریکا می گفت: توی آمریکا دوره ی خلبانی می دیدیم. یه روز دیدم روی بولتن خبری پایگاه مطلبی نوشته که نظر همه را جلب کرده بود. مطلب هم این بود:

"دانشجو بابایی ساعت ۲ بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خود دور کند!"

تا این مطلب را خواندم رفتم سراغ عباس.

گفتم: عباس قضیه چیه؟

اولش نمی خواست بگه.

بعدش آروم سرش رو بالا آورد و گفت: چند شب پیش بد خواب شده بودم. رفتم میدون چمن بدوم. کلنل باکستر و زنش منو دیدند. از شب نشینی می یومدن.

کلنل به من گفت: این وقت شب برای چه می دوی؟

بهش گفتم: دارم ورزش می کنم.

گفت: راستش رو بگو.

گفتم: راستش محیط خوابگاه خیلی آلوده هست. شیطون آدمو بدجوری اذیت می کنه. اگه آدم حواسشو جمع نکنه به گناه می افته.

بعدشم بهش گفتم: میدونی دین ما برای این طور وقتا چه توصیه ای می کنه؟

عمل سخت انجام بدین!


برچسب‌ها: شهید, خاطرات شهدا, شهید عباس بابایی
+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/20ساعت 19:23  توسط << تلمیذ >>  | 

دهه فجر - 22 بهمن - انقلاب اسلامی ایران - امام خمینی -

 

پيروزي انقلاب اسلامي ايران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/19ساعت 13:44  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید- عملیات طریق القدس

شهید

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/14ساعت 2:42  توسط << تلمیذ >>  | 

وصیت نامه حضرت امام علی (ع) و تحلیل آن

یک وصیت و یک سوال و یک تحلیل

 

وصیت نامه حضرت امام علی (ع)

بسم الله الرحمن الرحيم
اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند:

به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم.

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم:

۱- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

۲- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است.

۳- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

۴- خدا را! خدا را! درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

۵- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آنها را در ارث شريك كند.

۶- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

۷- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

۸- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

۹- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

۱۰- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

۱۱- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

۱۲- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آنها سفارش كرده است.

۱۳- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آنها را در زندگى شريك خود سازيد.

۱۴- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اينها بود.

۱۵- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

۱۶- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .

۱۷- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

۱۸- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

۱۹- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

۲۰- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است.

خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... [مقاتل الطالبين، صص ۴۴ – ۲۸، ابن اثير، ج ۳، صص ۱۹۷ – ۱۹۴، مروج الذهب، ج ۲، صص ‍ ۴۴ –۴۰.]

سوال:

با توجه به وصایای حضرت و عمل ما به نظر شما آیا ما شیعه واقعی  حضرت علی (ع) هستیم؟!

 تحلیل وصیت: ... در ادامه 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/31ساعت 12:0  توسط << تلمیذ >>  | 

حضرت علی (علیه السلام)- ضربت خوردن حضرت علی (علیه الیلام)- 19 رمضان

شهادت اول مظلوم عالم حضرت علی (علیه السلام)

بر تمام شیعیان آن حضرت تسلیت باد.

خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران

که تو را آفرید

از تو در شگفت هم نمی توانم بود که دیدن بزرگی ات را چشم کوچک من بسنده نیست

مور چه می داند که بر دیواره اهرام می گذرد یا بر خشتی خام

تو آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت

و من آن کوچکترین مور که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

چگونه این چنین که بر زبر ماسوا ایستاده ا ی

در کنار تنور پیرزنی جای می گیری و

زیر مهمیز بچگکان یتیم و در بازار تنگ کوفه

پیش از تو هیچ اقیانوس را نمی شناختم که عمود بر زمین بایستد

پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم که پای افزاری وصله دار به پا کند

 و مشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد

آه ای خدای نیمه شب های کوفه تنگ

ای روشن خدا در شب های پیوسته تاریخ

ای روح لیله القدر

حتی اذا مطلع الفجر.

شب از چشم تو آرامش را به وام دارد

و طوفان از خشم تو خروش را

کلام تو گیاه را بارور می کند و از نفست گل می روید

چاه از آن زمان که تو در آن گریستی جوشان است

سحر از سپیده چشمان تو می شکوفد

 و شب درسیاهی آن به نماز می ایستد

هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نیست

لبخند تو اجازه زندگیست

هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست

چگونه شمشیری زهر آگین پیشانی تو این کتاب خداوند را از هم می گشاید

چگونه می توان به شمشیری دریایی را شکافت؟

به پای تو می گریم  با اندوهی والاتر از غم گزایی عشق و دیرینگی غم

برای تو با چشم همه محرومان می گریم

با چشمانی یتیم ندیدنت

گریه ام شعر شبانه غم توست

هنگام که به همراه آفتاب به خانه یتیمکان بیوه زنی تابیدی

و صولت حیدری را دستمایه شادی کودکاه شان کردی

و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد کودکان را نشاندی

و از آن دهان که هرای شیر می خروشید

کلمات کودکانه تروید

آیا تاریخ به تحیر بر درسرای خشک و لرزان نمانده بود؟

در احد که گلبوسه زخم ها تنت را دشت شقایق کرده بود

مگر از کدام باده مهر مست بودی

که با تازیانه هشتاد زخم بر خود حد زدی؟!

کدام وامدارتریی؟

دین به تو یا تو بدان؟

هیچ دینی نیست که وام دار تونیست

دری که به باغ بینش ما گشودی هزار بار خیبری تر است

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

شعر سپید من روسیاه ماند که در فضای تو به بیوزنی افتاد

هرچند کلام از تو وزن می گیرد

وسعت تو را چگونه در سخن تنگمایه بگنجانم ؟

تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟

الله اکبر

آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد

فتبارک الله تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقین

خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو که نیکوترین آفریدگانی!

موسوی گرمارودی

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 16:32  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید- شهید شاهرخ ضرغام- حر انقلاب- از کاباره تا جبهه

حر انقلاب؛ از کاباره تا جبهه

 شهید شاهرخ ضرغام قبل از انقلاب

اپيزود اول: کاباره
صبح یکی از روزها با هم به "کاباره­ی پل کارون" رفتیم.

به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود.

با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار با حیایی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود.

شاهرخ جلوی میز رفت و گفت: همشیره تا حالا ندیده بودمت، تازه اومدی اینجا؟!

زن خیلی آهسته گفت: بله؛ من از امروز اومدم.

شاهرخ دوباره با تعجب پرسید: تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی­خوره، اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟

زن در حالی که سرش رو بالا نمی­گرفت گفت: مهین هستم. شوهرم چند وقته که مرده. مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا!

شاهرخ حسابی به رگ غیرتش برخورده بود. دندانهایش را به هم فشار می­داد. رگ گردنش زده بود بیرون. دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!! 

بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می­رفت رو کرد به ناصر جهود (صاحب كاباره) و گفت: زود بر می­گردم!

مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند.

مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم. بعد از سلام و علیک، بی­مقدمه پرسیدم: راستی قضیه­ی اون مهین خانم چی شد؟

اول درست جواب نمی­داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره اثاث­ها رو بیرون ریخته بود. من هم یه خونه­ی کوچیک تو خیابون نیرو هوایی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه­ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو می­دم!!

 

اپيزود دوم: انقلاب

... لطفا ادامه مطلب عکسها و خاطرات دیگر را در ادامه ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/07ساعت 8:14  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید- مادر شهید- آلونک ننه علی

آلونک ننه علی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/20ساعت 1:35  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید-عکس شهید-سوم خرداد-روز آزاد سازی خرمشهر-روز مقاومت

 

 آیا صاحب این عکس را می­شناسید؟

 

 

خوب دقت کنید.

او را می­شناسید؟

بی شک بارها و بارها عکس او را بردیوارهای شهر، یا وبلاگهای دفاع مقدس، یا در سمینارها و جلسات مربوط به دفاع مقدس دیده­اید.

حال بگویید: از دیدن این نگاه پر جذبه، چه احساسی در شما بوجود می­آید؟ او را نماد چه می­دانید؟

شهامت؟

اقتدار؟

ایستادگی؟

صبر؟

شجاعت؟

بی باکی؟

شهادت؟

...

آری من نیز همه این نمادها را در تصویر پر صلابت او دیدم.

من نیز تصور داشتم که او شهیدی از تبار عاشقان بوده در دوران دفاع مقدس، بهشت را با بها و بی بهانه خریده و از رنج بودن در زندان دنیا رها شده است.

اما نه؛ اینگونه نبود.

او از حادثه جنگ رهایی یافته، با تنی زخمی زندگی پس از جنگ را نیز چشیده و سالها زنده مانده و در حوالی شهر مقدس مشهد، در روستایی کوچک زندگی کرده است.

او در طول این سالها بصورت ناشناس و در گمنامی تمام، در اوج فقر، با انبوه درد، در کنار ما زیسته و ما در حالی که عکسش را در جای جای شهر می­چسباندیم و به صلابتش فخر می­فروختیم، از روح بلند او بی خبر بودیم.

از شما می­پرسم آیا از صاحب این تصویر پر صلابت که نشان افتخار شما در مجالس و کنگره­ها و سمینارها و مناسبتهای جنگی است خبری دارید؟

من خبری غم انگیز دارم.

او سالها در درد شیمیایی سوخته و دم بر نیاورده. نحیف و لاغر و بیمار و دردمند شده و آخ نگفته است. بارها از او خواسته­اند که برای گرفتن حق سالها جنگیدن و شیمیایی شدنش به بنیاد برود، اما پاسخ دندان شکن او چنین بوده:

"چه حقی؟ مگر من برای حقوق خودم به جنگ در راه خدا رفته­ام؟ حق من همین درد است. همین رنج. همین چکه چکه آب شدن."

مرد با صلابت جنگ در درد شیمیایی بیادگار از سالها حضورش در میدانهای جنگ ذره ذره چکید و آب شد و چون قطره­ای زلال در دل خاک فرو رفت و ما هنوز هم پس از گذشت سالها از مرگ با عزتش از او غافل مانده­ایم. تنها عکس او را چون سند افتخاری بر هر کوی و برزن و در جای جای شهر می­زنیم، بی آنکه از صاحب تصویرخبری بجوییم.

او به واقع شهید گمنام است. مردی که بر قبرش واژه شهید ننوشته­اند،  اما خدا می­داند که شهید است.

زیارتگاه او در روستای گجوان مشهد است. همین امروز سری به آنجا بزنید.

منبع: اخشراش (با ویرایش جدید)

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/31ساعت 1:42  توسط << تلمیذ >>  | 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) - زهرا اولین فدایی ولایت - مناظره علامه امینی با اهل سنت

اولین فدایی ولایت

زهرا، دختر رسول خدا، اولین فدایی ولایت ...
زهراست كه بعد از رسول خدا برای دفاع از مقام ولایت تمام تلاش خود را كرد ...

شهادت حضرت فاطمه زهرا

از علامه امینی چنین نقل شده كه ایشان می­فرمودند:

در جمع اهل سنت نشسته بودیم و باید از مقام ولایت دفاع می­كردم.

متوسّل به حضرت زهرا شدم.

حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» به ذهنم رسید و گفتم: آیا شما این حدیث رو از رسول خدا دارید یا نه؟

گفتند: آری این از رسول خدا هست.

گفتم: پس دختر رسول خدا نسبت به دیگران در عمل به این حدیث اولی هست.

گفتند: بله.

گفتم: پس باید دید امام زمان دختر رسول خدا چه كسی بوده.

گزینه اول و دوم ابوبكر و عمر هستند. به شهادت تاریخ زهرا از این دو راضی نبوده و لذا نمی­توانند به عنوان امام زمان زهرا بوده باشند.

بعد از این دو گزینه می­ماند علی. و باز هم به شهادت تاریخ زهرا شیوه­ی جانبازی را در مقام حمایت و دفاع از علی داشته است.

پس تنها كسی را كه می­شود گفت زهرا به عنوان امام زمان خود انتخاب و اختیار كرده علی بوده و بس.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/15ساعت 20:3  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید - صبح عملیات - میدان مین

... بدون شرح

صبح عملیات - میدان مین

بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/11ساعت 6:42  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید - شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

را به محضر حضرت ولی عصر (عج) و همه شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کنیم.

 در سوخته - شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

لطفا کلیک کنید:

 

توجه: لطفا نظرات ارزشمند خود را در همین قسمت درج بفرمایید.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/27ساعت 7:17  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید-سید شهیدان اهل قلم شهید مرتضی آوینی-زندگینامه-خاطرات-عکس لحظه شهادت

سرزمین فکه می شناسد آوینی را ...

فکه پلی بود که آوینی را تا بخدا رساند...

به دنبال كدام آويني بگرديم؟

آويني فيلم ساز... ؟
آويني منتقد... ؟
آويني نويسنده... ؟
آويني شاعر... ؟
آويني روشنفكر...؟

به نظرم بايد به دنبال اين آويني گشت؛

آويني حكيم.

آري!
آويني حكيم!

آويني به مرتبتي از حقيقت حكمت رسيده بود. نه اينكه گويي، بلكه حقيقتا و واقعا در صيرورت حيات سرشار از معنويت و جستوگرش، وجودش گسترده تر شده بود.

و حقيقت معرفت مگر غير از وجود است؟

او نه به آنچه مي دانست، بلكه به آنچه مي ديد و شهود مي كرد، رسيد.

او توانسته بود در ملك، ملكوت را ببيند... شهودش كنند...

از اين رو، پاسداشت شخصيت متضلّع آويني، به نوعي "تبجيل حكمت است براي انسان".

هر چند او انسان كاملي نبود، و بنا به ضوابط، امكان - و اي بسا ضرورت - نقد او هست، اما بياييم مسير به حكمت رسيدن آويني را در درونمان بازخواني كنيم.

آويني حتي در والاترين و مسحوركننده ترين محصول مدرنيته، سينما، نيز به دنبال حكمت است و بناي نظريه ي "سينماي اشراقي" را توسط او، بايد از بدايع حِكمي و نوآوري هاي نظري در حوزه ي فلسفه ي هنر اين عصر به شمار آورد.


به راستي، آيا راهي به او داريم، دوستان؟

اين سوال نسل من از خويشتن خويش است براي طلوع دوباره ي آويني.

به گوشم مي آيد؛


تندرستان را نباشد درد ريش
جز به همدردي نگويم درد خويش

گفتن از زنبور بي حاصل بود
با يكي در عمر خود ناخورده نيش

تا تو را حالي نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پيش


آويني، شهيد شد. شهادت او تجلي حيات بي خستگي و مجاهدانه ي او بود و بازخواني شهادتش، تجلي عدل الهي ست، چرا كه به حقيقت حق اش رسيد، و زهي سعادت بر اين معاملت!

او را اگر مقدس مي خوانند به واسطه ي مرتبتي از حكمت بود كه به او افاضه شده بود و تقدس او را لوايي نيست كه بدين راحتي بتوان آن را زدود.

اما نسل من، نسل سوم ... چهارم ...

اين نسل ها چگونه به آويني راه خواهند يافت؟ نسبت دغدغه هاي هم نسلان من با آويني چگونه است؟
چقدر زبان و فهم مشترك داريم؟ كدام آرمان هايمان هنوز مشترك است؟

اين ها و ده ها سوال ديگر، پرسش هاي من است از هم نسل هايم.

پرسش هايي كه بتواند راهي را براي يافتن آويني عزيز بكاود.

راستي، هم نسلان عزيزم!
يادتان هست سيد مرتضي آويني، چگونه هم نسلان و هم مسلكانش را فرامي خواند و مي كاويد؟


"اي شهيد ... اي آن كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته اي دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش..." (شهيد مرتضی آويني).


سعيد اشيري

زندگینامه و خاطراتی از شهید آوینی در ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/20ساعت 6:22  توسط << تلمیذ >>  | 

شهید - دفاع مقدس - عید

عید زیر باران گلوله

شهید مهدی خوش سیرت

ساعت حدود 3 بامداد شب جمعه 12/1/64 پاسگاه شهید اسودی(ترابه) می­باشد که این مطالب را بر روی کاغذ می­آورم.

آری، ای برادران و خواهران و ای عزیزان که دوست دارید جبهه و مظلومیت فرزندان جبهه را بشناسید. پس دقت در مطالب زیر نمایید و خودتان قضاوت کنید.

من این جملات را موقعی می­نویسم که گلوله­های آتشین دشمن تمام نقاط پاسگاه ترابه را سوراخ می­کند و عزیزان شما در اتاق­های پاسگاه چاره­ای جز انتظار ندارند.

آری! انتظار اینکه گلوله در کجا فرود می­آید و چه کسی از این جمع به پرواز در می­آید. عجب صحنه­هایی است که قلم از نگارش و ترسیم آن عاجز است. به هر گوشه­ای که نگاه می­کنی، بچه­ها زانو بغل کردند و به همدیگر نگاه می­کنند. در یک اتاق دیگر مجروحین بر روی تخت افتاده­اند و منتظر سرنوشت هستند و درد و جراحت ناشی از مجروحیت به خود می­پیچند و ناله می­زنند و دشمن نیز از یک لحظه گلوله باران دست بردار نیست و الان حدود دو ساعت پی درپی پاسگاه را زیر ضربات سنگین گلوله­های توپ خود گرفته است. در یک سنگری گلوله فرود آمد و دو نفر را به هوا پرتاب کرد.

ای برادران و خواهران و دوستان عزیز اگر در صحرای  کربلا یاران حسین (ع) یکی یکی به خون خود غلتان شدند اینجا نیز در این ساعت از روز جلوه­ای از کربلا به وجود آمده است که برادران در انتظار شهادت خود هستند و چه مظلومیتی بالاتر از این که در عمق خاک دشمن در میان امواج انفجارهای گلوله­ها در یک محیط خونین و مقدس انسان فقط و فقط منتظر مرگ باشد.

اما یک چیزی است که در تاریکی شب همه را امید و قوت می­داد و تنها صدایی که از حلقوم این برادران مظلوم در میان غرش صدای انفجارها به گوش انسان می­رسد نام یا زهرا (س) و یا حسین و یا مهدی بود که آرامش وجود انسان را فرا می­گرفت.

نمی­دانم با این اوضاع آیا عمر اجازه می­دهد که جملاتم را به آخر برسانم؟ خدا می­داند. به هر حال تاریکی شب کم کم قصد دارد سیاهی شب خود را به سپیده بسپارد و سپیده روشنایی روزش را به عالمیان بنمایاند.

گلوله باران آخر ساعت 3 بامداد شروع شد و با همه غمی که بر پاسگاه حکم فرما بود ولی عید زیبایی برایمان بود. چرا که انسان را متوجه خدا می­گرداند.

خدایا خودت می­دانی که ما به جز تو یار و یاوری نداریم و اگر می­بینی که همه با ما دشمنند به خاطر این است که تکیه بر تو کردیم و نبردمان به خاطر اجرای حدود توست. پس ای خدای قادر تو ما را یار و یاور باش و یک لحظه ما را به خود وامگذار که با نصرت تو صددرصد پیروزیم.

بارها گفتیم و اینک نیز می­گوییم، اگر تمام دشمنان اسلام در این لحظه جمع گردند و همه گلوله­های آتشین خود را بر سر ما در پاسگاه ترابه فرو ریزند ما باز فریاد می­زنیم که ما پیروزیم چون بر حق هستیم و حق شکست ناپذیر است و همه می­دانیم نصرت و پیروزی از آن بندگان خداست و با چنین عقیده و ایمان رزمندگان مستقر در پاسگاه ترابه شب را در دومین روز بهار 1364 به صبح رسانیده­اند.

و خدایا! از تو عاجزانه می­خواهیم تو را به مظلومیت امام حسین (ع) به قلب­های ما اطمینان و آرامش عطا بفرما تا بتوانیم در این جهاد مقدس ثابت قدم و استوار و صابر باشیم و ما را بر دشمنان اسلام خصوصا دشمنان درونی پیروز بگردان.

بارالها! در این لحضاتی که مرگ را جلوی چشمم می­بینم، در این پاسگاه ترابه، تو را به حق مظلومیت علی (ع) قسم­ات می­دهم که تمامی گناهان مرا بیامرز، خانواده­ام و دوستان مرا هر کجا هستید از همه بلیات و لغزش­ها حفظ بگردان و امام امت انقلاب اسلامی را به حق پهلوی شکسته زهرا (س) طول عمر عطا فرموده و او را پیش امام زمان رو سفید بگردان.

خدایا! شهدای انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی به ویژه شهدای مظلوم عملیات بدر و شهدایی که امشب در این پاسگاه ترابه به خون خود غلتیدند با شهدای کربلا  محشور گردان.

آمین یا رب العالمین.

مهدی خوش سیرت

2/1/1364

پاسگاه اسودی

......................................................................................................................

آن چه خواندید برگی است از یادداشت­های شهید مهدی خوش سیرت معاون فرماندهی لشکر قدس گیلان. ایشان در عملیات نصر 4 (فتح ماووت عراق) به تاریخ 6/4/1366 شربت شهادت نوشید.

 

عکس های دیگر در ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/17ساعت 7:36  توسط << تلمیذ >>  | 

شاهکار زندگی حضرت صدیقه­ی طاهره فاطمه­ی زهرا (سلام الله علیها)

  

شاهکار زندگی

 

حضرت صدیقه­ی طاهره فاطمه­ی زهرا (سلام الله علیها)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 19:36  توسط << تلمیذ >>