تبليغاتX
استاذنا

استاذنا

توشه‌ای از محضر استاد معظّم حضرت آیت الله حاج شیخ جواد مروی (حفظه الله تعالی)

امام سجاد (علیه السلام) - صحیفه سجادیه - عرفان شیعی

 

اگر چیزی را دین بنیانگذاری کند دنیا نمی تواند آن را از بین ببرد

 

فردا به مناسبت شهادت امام سجاد (علیه السلام) درس تعطیل است.

نکته ای در این رابطه عرض کنم که انشاء الله برکت برای درس و بحث و عمرمان باشد.

به عنوان مقدمه ی سخن یک حدیثی را عرض می کنم و بعد هم اشاره ای به یک نکته مهمّ.

اوّلا می دانید که خاندان بنی زبیر عداوتشان با اهل بیت همسنگ بنی امیه بوده، اگر بیشتر نباشد. بالاخره حضرت امیر (علیه السلام) وقتی فرزند زبیر، عبدالله، به دنیا آمد و بعد بزرگ شد و بعد تأثیر کرد در پدر و او را منحرف کرد حضرت می فرمودند: «ما زال الزبير منّا أهل البيت حتى نشأ ابنه المشؤوم» زبیر از ما بود تا وقتی که فرزند شومش روی پا ایستاد و قدرت تفکر گرفت، وقتی او به اینجا رسید زبیر را از ما جدا کرد.

دشمنی خاندان زبیر نسبت به اهل بیت (علیهم السلام)

فراوان نقل شده گاهی عبدالله بن زبیر در همان مقطع کوتاه حکومت خودش در نماز حتّی درود بر پیامبر نمی فرستاد. پرسیدند چرا درود بر پیامبر نمی فرستی؟ گفت: «عنده اهیلة سوء اذا ذکرته ارتفعت اعناقها وانا ارید قطعها». می گفت: نعوذ بالله، پیامبر اهل بیت بدی دارد که من وقتی نام پیامبر را می برم گردنهایشان برافراشته می شود و من می خواهم این گردنها را قطع کنم. لذا حتّی نام پیامبر را گاهی در نماز که در تشهد باید گفته بشود نمی گفت. توجیه اش هم این بود!

عبدالله بن زبیر فرزندی داشته به نام عامر. روایت این است که «سمع عامر بن عبد الله بن الزبير، وكان من عقلاء قريش، ابنا له ينتقص علي بن أبي طالب (عليه السلام)، فقال له: يا بني، لا تنتقص عليا، فان الدين لم يبن شيئا فاستطاعت الدنيا ان تهدمه، و ان الدنيا لم تبن شيئا إلا هدمه الدين. يا بني، آن بني أمية لهجوا بسب علي بن أبي طالب (عليه السلام) في مجالسهم و لعنوه على منابرهم، فانما يأخذون والله بضبعيه إلى السماء مدا، و انهم لهجوا بتقريظ ذويهم و أوائلهم من قومهم، فكانما يكشفون منهم عن انتن من بطون الجيف ، فانهاك عن سبه.[1]

عامر بن عبدالله بن زبیر دید یکی از بچه هایش دارد به حضرت علی (علیه السلام) ناسزا می گوید. «یتنقص» یعنی کم می شمارد، اصطلاح شده برای ناسزاگویی. ذیل خود همین نقل هم معلوم می شود که داشته ناسزا می گفته است. گفت: فرزندم به علی ناسزا نگو.

بعد یک قاعده ذکر می کند: هرچه را دین بنیانگذاری کند، هرچه واقعیت داشته باشد، دنیا نمی تواند او را نابود کند و در مقابل چیزی را که هوا و دنیا بنیانگذاری کند دین او را نابودش می کند.

بعد این قانون کلی را تطبیق می دهد بر این معنی. می گوید: يا بني، آن بني أميه لهجوا بسب علي بن أبي طالب (عليه السلام) في مجالسهم و لعنوه على منابرهم، نمی گوید پدر خود من! می گوید بنی امیة پر کردند مجالسشان را با سبّ علی بن ابیطالب، و لعنوا علی منابرهم در همه منابرشان مولی را لعن کردند. فانما يأخذون و الله بضبعيه إلى السماء مدا. همه این ناسزاها چه جوری نتیجه داد؟ کان با دست زیر بازوی علی را گرفتند او را به آسمان بلند کردند. نه تنها این ناسزاها نتیجه ایی نداشت بلکه علی بن ابیطالب را برد به آسمان.

در مقابل، وانهم لهجوا بتقريظ ذويهم و أوائلهم من قومهم، همه مجالسشان را پر کردند به شعرا انواع پولها دادند که بزرگداشت قوم خودشان را مطرح کنند حدیث جعل کردند تا بزرگ کنند اجداد خودشان را. می دانی فرزندم که چه نتیجه داد؟ فكانما يكشفون منهم عن انتن من بطون الجيف، هر چه اینها بزرگ داشتند قوم و اجداد خودشان را گویا مردارها را از زیر خاک در آوردند و بوی مردار به مشام همه می رسید. آنچه را که دین بنیانگذاری کند کسی نمی تواند نابودش کند. آنچه را دنیا بنیانگذاری کند نتیجه ندارد و از بین می رود. فانهاك عن سبه. من تو را از سبّ کردن علی نهی می کنم.

حالا ببینید آنچه را دین بنیانگذاری کند همه تلاشها را به کار ببرند نمی توانند آن از بین ببرند.

بعد از جریان عاشورا امام سجاد (علیه السلام) وقتی در طی مسیرش بود مرتب در تعابیر هر جا می خواستند این هیئت را معرفی کنند می گفتند یک فرزند مریضی از امام حسین مانده که احتیاج به کشتن ندارد خودش از بین می رود.

این نگاه به امام سجاد بود. امّا امام سجاد چه کرد؟ بسیار دوستان نقیصه است برای ما تراث بزرگ امام سجاد را، این تراث دعایی را از آن غفلت داریم.

نمی دانم چه جور می خواهیم جواب بدهیم. من خودم خیلی بار روی دوشم سنگینی می کند وقتی می بینم روی یک اعتبارات عقلایی حرف بزنیم و بحث کنیم احتمالاتش را بر شماریم اما این تراث بزرگ اهل بیت دست ما باشد، نه خودمان تعمّق کنیم و نه واقعیتهای این ادعیه را به دیگران منتقل کنیم.

وقتی شیخ جوهر طنطاوی عالم بزرگ مصری صحیفه سجادیه را اواخر عمرش می بیند: وقد أرسل أحد الاعلام نسخة من الصحيفة مع رسالة إلى العلامة الشيخ الطنطاوي (المتوفى عام 1358 هجري) صاحب التفسير المعروف، فكتب في جواب رسالته، نامه به علمای شیعه می نویسد: «و من الشقاء انا إلى الان لم نقف على هذا الأثر القيم الخالد في مواريث النبوة وأهل البيت، و اني كلما تأملتها رأيتها فوق كلام المخلوق، دون كلام الخالق.[2]

چقدر در منبرهای مان در بحثهای مان برای مردم بحثهایی که هیچ ثمری ندارد گفتیم اما چقدر مردم را توجّه دادیم به صیحفه سجادیه و این عرفان بلندی که در ادعیه اهل بیت (علیهالسلام) است.

در ناهات سیتا مارات تایلند یکی از مراکز بودایی ها پیش عالم بزرگ بودایی ها که رفتیم صحبتهای مفصلی مطرح شد بعد گفتم از اسلام چه می دانی؟ گفت خیلی چیزی نمی دانم. جایی که مردم در پایین آن عبادتش می کردند. گفت انجا، اشاره کرد گفت آن خاکستر استاد ماست پیرمردی بود آن استاد ما بود. آن یک نکته می گفت. گفت در بین مسلمانها یک طائفه ای است به نام «سیعه». تایلندی ها مخرج «شین» ندارند. که آنها سیعه [شیعه] عرفان بلندی دارند که ممکن است عرفان ما را تحت الشعاع قرار بدهد.

چپ و راست نروید و فکر حرفهای دیگر نکنید این عرفان، عرفان ادعیه اهل بیت است. دنیایی است در این ادعیه. چقدر در این ادعیه توجّه کردیم؟

آنچه را دین بنیانگذاری کند نمی توانند آن از بین ببرند.

آن قصیده بلندی را فرزدق راجع به امام سجاد (علیه السلام) دارد. چه جور بوده حوزه های ما سابق؟ اگر یک قصیده ایی راجع به اهل بیت (علیهم السلام) گفته می شده، لطیف بوده از حفظ می کردند تبیین می کردند شعر فرهنگ واره تشیع است. هنوز نمی گذرد مدتی که در آن شاعر خدمت میرزای شیرازی(ره) آمد روز میلاد حضرت امیر (علیه السلام) آن قصیده معروف را خواند هر بیتش را می گفت میرزا بلند می شد دست روی سرش می گذاشت می فرمود: «ای والله».

آنست نفســــي من الكعبة نور * مثل ما آنس موسى نار طور
يوم غشّى الملأ الأعلى ســـرور * قرع الســــــــــــــمع نداء كندا 
                    شاطئ الوادي طوى من حرم
ولدت شمس الضحى بدر التمام * فانجلت عنا دياجـــير الظلام
ناد: يا بشــــــــــــرا كم هذا غلام * وجهه فلقة بدر يهـــــــــتدى 
            بسنا أنواره في الظلم
هذه فاطمة بنت أســـــــــــــــد * أقبلت تحمل لاهوت الأبد
فاسجدوا ذلا له فيمن ســــجد * فله الأملاك خرت سجدا 
                             اذ تجلى نوره في آدم
كشف الستر عن الحق المبين * و تجلى وجه رب العالمين[3]

مرحوم میرزای شیرازی فرمود باید بیایم درب خانه ات و صله ات را بدهم. رفت در خانه شاعر صله اش را داد. فقبّل ید الشاعر. دست شاعر را بوسید. نه هر شعری. نه هر مداح بازی که امروز راه افتاده و کیان مذهب را دارد تهدید می کند. «باز دیوانه شدم زنجیر کو * من حسین اللهی ام تکفیر کو!» صدا و سیمای ما هم مرتب اینها را پخش می کند و فرهنگ سازی می کند. این آفت است برای مذهب. اما شعر پر محتوا را عالم بزرگ می رود دستهایش را می بوسد. آن وقت طلبه های نجف می گویند این قصیده را باید از حفظ کرد.

آن وقت آن قصیده بلندی که فرزدق راجع به امام سجاد گفت. یک کتاب باید راجع به آن نوشت. بیست نفر از علمای بزرگ اهل سنّت قصیده را در کتابهایش می نویسند. صدر و ذیل و موقعیتش چقدر مهمّ است.

هشام بن عبدالملک می آید مکه. ولی عهد آن زمان. متن نقل این است که: فلما أراد آن يستلم الحجر لم يتمكن حتى نصب له منبر فاستلم وجلس عليه، وقام أهل الشام حوله، فبينما هو كذلك إذ أقبل علي بن الحسين، فلما دنا من الحجر ليستلمه تنحى عنه الناس إجلالا له وهيبة واحتراما، وهو في بزة حسنة، وشكل مليح، فقال أهل الشام لهشام: من هذا؟ فقال لا أعرفه.[4]

وقت طواف خواست حجر الاسود را استلام کند از ازدحام مردم نتوانست. منبری گذاشتند رفت روی آن نشست. شامیان هم اطرافش. جمعیت طواف کننده را نگاه می کند.

یک مرتبه دیدند یک کسی لباس احرام پوشیده و تک و تنها دارد می آید. طواف کنندگان از همه اقطار عالمند. امام سجاد چکار کرد که این جور موقعیت پیدا کرد؟ در هر دوری تا مردم می فهمیدند آقا دارد نزدیک می شود به حجرالاسود کنار می رفتند حضرت می آمد و می بوسید حجرالاسود را. آن مرد شامی اطراف هشام گفت یا امیر المومنین من هذا الذی یهابه الناس هذه المهابه. ما فکر می کردیم حکومت بر مردم دست شماست. حالا می بینیم دیگران هستند که حاکم بر مردمند. این کسی که مردم مهابت از او دارند. خوف نیست مهابت است. در ادب عربی «مهابت» غیر از «خوف» است. این کیه؟ هشام کفت: «لا اعرفه.»

«فقام فرزدق». فرزدق کیه؟ یکی از شعرای بزرگ ادب عربی من القرن الاول الی الان. مهاجات جریر با فرزدق را ببینید. در فخر و هجاء در ادب عربی فرزدق نظیر ندارد. شاعر درباری بود اما شاعری بود که تنها شاعری که در دربار حکام نشسته شعر می خواند فرزدق بود. یک بار هشام بن عبدالملک یا سلیمان بن عبدالملک گفت بلند شو شعرت را بخوان. قبیله ی بنی تمیم شوریدند. گفتند تو کی هستی که فرزدق بلند شود در مقابل تو شعرش را بخواند.

ولی اینجا «فقام فرزدق». ایستاد. گفت: «لکنّی اعرفه.» هشام تو او را نمی شناسی؟ من می شناسمش. مرد شامی گفت: «من هذا؟»

چهل بیت شعر است، یک کتاب.

یا سائلي أين حل الجود والكرم * عندي بيان إذا طلابه قدموا

هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * والبيت يعرفه والحل والحرم

هذا ابن خير عباد الله كلهم * هذا التقي النقي الطاهر العلم

هذا ابن فاطمة آن كنت جاهله * بجده انبياء الله قد ختموا

وليس قولك من هذا بضائره * العرب تعرف ما انكرت والعجم

يغضي حياء ويغضى من مهابته * فلا يكلم إلا حين يبتسم

ما قال لا قط إلا في تشهده * لولا التشهد كانت لاؤه نعم.

آن وقت جنایت را ببینید. جنایت آن نبود که شمشیر به فرق مولی زدند جنایت اینهاست که صاحب کتاب المجمل فی تاریخ الادب العربی صفحه 268 می نویسد این قصیده از فرزدق نیست از حزین کنانی است از شعرای امویین «قاله فی عبدالله بن عبدالملک مروان». در فضیلت عبدالله بن عبدالملک مروان.( وقائلها انما هو الحزين الكناني من فحول شعراء الأمويين قالها في عبد الله بن عبد الملك بن مروان).[5]

آره عبدالله بن عبدالملک مروان «بجده انبیائه الله قد ختموا!» عبدالله بن عبدالملک مروان مادرش فاطمه زهراست!

کتاب شعر فرزدق صدها بار چاپ شده در اروپا در کشورهای عربی و در جاهای دیگر.

إسماعيل الصاوي ادیب معروف ادب عربی دیوان فرزدق را چاپ می کند در مقدمه می نویسد شانزده تا دیوان را دیدم تمام اشعار را آوردم به این شعر که می رسد از این چهل بیت شش تا را می نویسد. سایر اشعار را نقل می کند کجا فرزدق آب دهان انداخت، کجا چه جوری گفت، چه جوری نقل کرد. به این شعر می رسد گویی دهانش بسته می شود. چی بوده؟ چه قضیه ای بوده؟ برای کی بوده؟ کجا بوده؟ هیچی نقل نمی کند.

حقائق که مخفی نمی ماند، ابن جوزى در صفوة الصفوة، سکی در طبقات الشافعی، ابن عساکر در تاریخ دمشق، ابن خلکان در وفیات الاعیان، ابن ابی طلحه در مطالب السئول، حیاة الحیوان، سیوطی در شرح شواهد مغنی. چون این شعر در مغنی آمده يغضي حياء ويغضى من مهابته. سیوطی شرح شواهد مغنی دارد ذیل شعر يغضي حياء و يغضى من مهابته مفصل بحث می کند که این شعر راجع به کی است؟ ابن کثیر در بدایه و نهایه. حقایق که مخفی نمی ماند.

اگر دین چیزی را بنیانگذاری کند دنیا نمی تواند آن را از بین ببرد.

ولی وضعیت اینه.

بالاخره هم توجّه کنیم هم این اشعار محتوای جالبی دارد. توجّه به ادعیه اهل بیت صحیفه سجادیه و این اشعار. انشاء الله در فرصتهایی مناسب خواهد بود.

این مصیبت را خدمت آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت عرض می کنیم.

 انشاء الله خداون به همه ما توفیق بدهد در راه شناخت و عمل به مکتب اهل بیت گام برداریم.

و صلّی الله علی محمّدو آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.[۶]

................. پاورقی: .................................................................................

[1] الامالی شیخ طوسی، ص 587 ، وعنه ، قال : أخبرنا جماعة ، عن أبي المفضل ، عن محمد بن الحارث بن زياد الليثي المدني بالروضة من مسجد النبي ( صلى الله عليه وآله ) ، قال : حدثني أبي ، قال : حدثنا عبد الجبار بن سعيد المساحقي ، عن أبيه ، عن صالح بن كيسان ، قال : سمع عامر بن عبد الله بن الزبير وكان من عقلاء قريش ، ابنا له ينتقص علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) ، فقال له : يا بني ، لا تنتقص عليا ... .

[2] الأئمة الإثني عشر، الشيخ جعفر السبحاني، ص 96.

[3] الغدیر علامه امینیف ج 6، ص 30. ترجمه: ( جانم نورى را از كعبه مشاهده كرد همانند همان آتشى كه موسى از كوه طور ديد . روزى كه عالم بالا را سرور و شادى پر كرده بود صدايى مانند صدايى كه از وادى مقدس طوى شنيده شد به گوش رسيد ) . ( خورشيد درخشان ماه تابان را بزاد پس تاريكيهاى شبهاى تار از ما بر طرف شد ، در آن حال ندا بلند شد : مژده باد شما را كه كودكى ماه پاره به دنيا آمد كه از نور چهره اش در تاريكيها راه جويند ) . ( اين فاطمه دختر اسد است كه لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پيش مى آيد . پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاكسارى به زمين بساييد كه فرشتگان در برابر او سجده كرده اند آن گاه كه نور او در آدم تجلى كرد ) . (الإمام علي بن أبي طالب (ع) (فارسي)، أحمد الرحماني الهمداني،تحقيق : ترجمة : حسين أستاد ولي ص 630.).

[4] البداية والنهاية، ابن كثير، ج 9 ص 126: ( وقد روي من طرق ذكرها الصولي والجريري وغير واحد آن هشام بن عبد الملك حج في خلافة أبيه وأخيه الوليد ، فطاف بالبيت ، فلما أراد آن يستلم الحجر لم يتمكن حتى نصب له منبر فاستلم وجلس عليه ، وقام أهل الشام حوله ، فبينما هو كذلك إذ أقبل علي بن الحسين ، فلما دنا من الحجر ليستلمه تنحى عنه الناس إجلالا له وهيبة واحتراما ، وهو في بزة حسنة ، وشكل مليح ، فقال أهل الشام لهشام : من هذا ؟ فقال لا أعرفه - استنقاصا به واحتقارا لئلا يرغب فيه أهل الشام - فقال الفرزدق - وكان حاضرا - أنا أعرفه ، فقالوا : ومن هو ؟ فأشار الفرزدق يقول : هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * والبيت يعرفه والحل والحرم هذا ابن خير عباد الله كلهم * هذا التقي النقي الطاهر العلم إذا رأته قريش قال قائلها * إلى مكارم هذا ينتهي الكرم ينمى إلى ذروة العز التي قصرت * عن نيلها عرب الاسلام والعجم يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم إذا ما جاء يستلم يغضي حياء ويغضى من مهابته * فما يكلم إلا حين يبتسم بكفه خيزران ريحها عبق * من كف أروع في عرنينه شمم مشتقة من رسول الله نبعته * طابت عناصرها والخيم والشيم ينجاب نور الهدى من نور غرته * كالشمس ينجاب عن إشراقها الغيم حمال أثقال أقوام إذا فدحوا * حلو الشمائل تحلو عنده نعم هذا ابن فاطمة آن كنت جاهله * بجده أنبياء الله قد ختموا من جده دان فضل الأنبياء له * وفضل أمته دانت لها الأمم عم البرية بالاحسان فانقشعت * عنها الغواية والاملاق والظلم كلتا يديه غياث عم نفعهما * يستوكفان ولا يعروهما العدم سهل الخليقة لا تخشى بوادره * يزينه اثنتان الحلم والكرم لا يخلف الوعد ميمون بغيبته * رحب الفناء أريب حين يعتزم من معشر حبهم دين وبغضهم * كفر وقربهم منجى ومعتصم يستدفع السوءوالبلوى بحبهم * ويستزاد به الاحسان والنعم مقدم بعد ذكر الله ذكرهم * في كل حكم ومختوم به الكلم آن عد أهل التقى كانوا أئمتهم * أو قيل من خير أهل الأرض قيل هم لا يستطيع جواد بعد غايتهم * ولا يدانيهم قوم وإن كرموا هم الغيوث إذا ما أزمة أزمت * والأسد أسد الشرى والبأس محتدم يأبى لهم آن يحل الذم ساحتهم * خيم كرام وأيد بالندى هضم لا ينقص العدم بسطا من أكفهم * سيان ذلك آن اثروا وإن عدموا أي الخلائق ليست في رقابهم * لأولية هذا أوله نعم فليس قولك من هذا بضائره * العرب تعرف من أنكرت والعجم من يعرف الله يعرف أولية ذا * فالدين من بيت هذا ناله الأمم قال : فغضب هشام من ذلك وأمر بحبس الفرزدق بعسفان ، بين مكة والمدينة ، فلما بلغ ذلك علي بن الحسين بعث إلى الفرزدق باثني عشر ألف درهم ، فلم يقبلها وقال : إنما قلت ما قلت لله عز وجل ونصرة للحق ، وقياما بحق رسول الله صلى الله عليه وسلم في ذريته ، ولست أعتاض من ذلك بشئ . فأرسل إليه علي بن الحسين يقول : قد علم الله صدق نيتك في ذلك ، وأقسمت عليك بالله لتقبلنها فتقبلها منه ... .

[5] الفصول المهمة في معرفة الأئمة - ابن الصباغ - تحقيق : سامي الغريري ، ج 2 - پاورقى ص 869: ( 6 ) هذه القصة وجدتها في بعض النسخ بياضا قبل ذكر القصيدة ، وفي القصيدة التي أنشدها الفرزدق قد جاءت بنصها مع تقديم وتأخير في بعض الأبيات ، وسبق وأن أسردنا القصة كاملة عند ما التقى الفرزدق بالإمام الحسين ( عليه السلام ) وعالجنا قول القائل بأن القصيدة قيلت هنالك فقط وكذلك التشكيك الذي صدر من أبي الفرج الإصفهاني صاحب كتاب الأغاني : 21 / 376 ، و : 14 / 75 في نسب هذه القصيدة إلى الفرزدق لأنها تميزت بالخلود على طول التاريخ ولأنها كانت ثورة على الباطل ونصرة للحق ، وقد كمت الأفواه واخرست الألسن مما تعد هذه القصيدة ضربة سياسية للحكم الأموي ، ولذا علق البستاني صاحب دائرة المعارف : 9 / 356 حيث قال : وقالوا : كفى بالفرزدق آن يكون قال هذه القصيدة حتى يدخل الجنة . وقال صاحب أنوار الربيع : 4 / 35 بعد كلام طويل : ولا شك آن الله سبحانه أيده في مقالها وسدده حال ارتجالها . وعلق الشيخ محمد أبو زهرة في كتابه الإمام زيد : 28 - 29 بقوله : وانا لا نرى ذلك الشك سائغا أو يتفق مع المنهاج السليم في دراسة الروايات للأسباب التالية . . . وذكر منها تضافر الروايات كلها على نسبتها للفرزدق ، وعدم محاولة الاصفهاني الطعن في الرواية بتكذيب رواتها . . . . وهذا صاحب كتاب المجمل في تاريخ الأدب العربي : 268 ط بغداد عام 1347 فإنه أراد آن يطمس الحقيقة حيث قال والذي يدور على الألسنة آن السبب في حبس هشام إياه قصيدة قالها في مدح علي بن الحسين وعرض فيها بهشام إذ قال : هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * والبيت يعرفه والحل والحرم والتحقيق آن هذه القصيدة محمولة عليه وليست منه في ورد ولا صدر وقائلها إنما هو الحزين الكناني من فحول شعراء الأمويين قالها في عبد الله بن عبد الملك بن مروان ، ومن الناس من يرويها لغيره أيضا ، إذا فدعوى آن الفرزدق علوي المذهب في سياسته باطلة . . . . وقد ناقش السيد العلامة المحقق المقرم ( رحمه الله ) هذه الشبهة في مجلة العرفان عدد 22 سنة 1350 : 3 / 374 و 5 / 651 باب المناظرة تحت عنوان " الوجدان يحاكم مخالفيه " ثم نشر القصيدة ومصادرها في هامش كفاية الطالب للكنجي الشافعي : 303 ، والكواكب السماوية : 20 من المقدمة . وانظر قول ابن خلكان في الوفيات واليافعي في مرآة الجنان : 1 / 239 ، والدميري في حياة الحيوان بمادة " الأسد " : 1 / 11 ، وقول ابن العماد في شذرات الذهب : 1 / 142 ، والبداية والنهاية لابن كثير : 9 / 109 ، وشرح شواهد المغني للسيوطي : 250 ط مصر ، وشرح لامية العجم للصفدي : 2 / 162 وأمالي السيد المرتضى : 1 / 47 و 48 ، ومروج الذهب للمسعودي : 2 / 195 . وانظر قول جرجي زيدان في آداب اللغة العربية : 1 / 247 " لم يكن مداح بني أمية لأنه يتشيع لعلي وولده ( عليهم السلام ) " وصاحب تاريخ التمدن الإسلامي : 3 / 100 حيث يقول " كان الفرزدق متشيعا في الباطن لبني هاشم " . وانظر تاريخ الأدب العربي لأحمد حسن الزيات : 160 ، طبقات الشافعية الكبرى : 1 / 153 ، حلية الأولياء لأبي نعيم الأصبهاني : 3 / 139 ، الأغاني لأبي الفرج الاصفهاني : 19 / 40 ، رجال الكشي : 86 ، الصواعق المحرقة : 119 ، الاتحاف بحب الأشراف للشبراوي : 51 ، دائرة المعارف لفريد وجدي : 7 / 166 ، نور الأبصار للشبلنجي : 128 ، روضة الواعظين للفتال : 171 ، روضات الجنات : 520 ، كفاية الطالب للكنجي : 306 ، و : 451 و 452 ط آخر ، زهر الآداب للحصري على هامش العقد الفريد : 1 / 68 ، المناقب لابن شهرآشوب : 2 / 265 ، الاختصاص للشيخ المفيد : 191 . وانظر تذكرة الخواص : 185 ، تاريخ الملوك للقرماني : 110 ، ينابيع المودة : 379 ، مطالب السؤول : 79 ، شرح الحماسة للتبريزي : 4 / 167 ط سنة 1358 ، نهاية الإرب : 21 / 327 - 331 ، و : 3 / 107 - 109 ط أسوة ، زهر الآداب : 1 / 103 ، سرح العيون لابن نباتة : 390 ، تاريخ دمشق : 36 / 161 ، الإرشاد للشيخ المفيد : 2 / 150 - 151 ، ديوان الفرزدق : 2 / 178 ط بيروت ، البحار : 46 / 121 ح 13 . ومن المعلوم آن الإصفهاني لم ينكر القصيدة كلها بل أنكر البيتين " في كفه خيزران " و " يغضي حياء " فإنهما عنده للحزين الكناني في عبد الله بن عبد الملك مدعيا بأن العصا يحملها الملوك والجبابرة والإمام السجاد ( عليه السلام ) منزه عن ذلك ، لكن فاته آن النبي ( عليه السلام ) ندب إلى حمل العصا في السفر والإمام السجاد ( عليه السلام ) اتبع سنة جده ( صلى الله عليه وآله ) وهي التي علقها ( عليه السلام ) عند السفر على ناقته ولم يضربها مدة حياته ( عليه السلام ) كما أشرنا إليها سابقا ، ثم آن الحزين لم يكن من مداح بني هاشم بل اختص مدحه بالأمويين . كما آن بعض المؤرخين أثبتها بتمامها حسبما صحت لديه روايتها فأنهاها البعض إلى ( 41 ) بيتا وقال آخر ( 30 ) وقال ثالث ( 29 ) ورابع ( 27 ) وخامس ( 28 ) وسادس ( 39 ) وقيل ( 20 ) و ( 21 ) و ( 23 ) و ( 24 ) و ( 25 ) و ( 26 ) كما عند المصنف ( رحمه الله ) وقيل ( 16 ) وقيل ( 8 ) و ( 9 ) و ( 10 ) ومن أراد التحقيق في عدد أبياتها فليراجع المصادر السابقة.

[۶] این سخنان توسط حضرت استاد حاج شیخ جواد مروی در روز سه شنبه 29/9/۱۳۹۰در بحث خارج فقه ایراد گردیده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/06ساعت 10:4  توسط << تلمیذ >>  | 

عقلانیت شیعه - طلب علم در طول عمر

عقلانیت شیعه

 

چند دقیقه ای را که دوستان و فضلا از مشهد آمده اند و در جلسه شرکت کرده اند در حد ده دقیقه ای ما اشاره به یک بحث داشته باشیم.

خوب به دوستان خوش آمد می گوییم.

یک نکته ی کوتاه که برای همه ی ما مفید باشد روایت بسیار مهمی است که هم عقلانیت شیعه و هم چراغ راه انسهانهایی است که در مسیر علم هستند.

امام باقر (علیه الصلاة و علیه السلام) می فرمایند: لم يعبد الله عز و جل بشي‌ء أفضل من العقل و لا يكون المؤمن عاقلا حتى يجتمع فيه عشر خصال الخير ... و لا يسأم من طلب العلم طول عمره ... .[1]

این عقلانیت مکتب تشیع است. بالاترین عبادت در مکتب تشیع تعقّل است.

اولین صفتی که نشانه ی تعقّل یک انسان است این است که انسان خسته نشود از طلب علم در طول عمرش (و لا يسأم من طلب العلم طول عمره).

مهم است که ما برای قرب الی الله شبی مهم تر از شبهای  قدر نداریم. مرحوم شیخ صدوق وقتی دستورات شبهای قدر را ذکر می کند شیخ صدوقی که همه ی سلولهای بدنش روایات اهل بیت (علیه السلام) است می فرماید: و من أحيا هاتين الليلتين بمذاكرة العلم فهو أفضل.[2] از همه ی مطالبی که در شبهای قدر ذکر شده من شیخ صدوق این طوری از روایات می فهمم که اگر این دو شب به مذاکره ی علم سپری شود افضل از همه ی آنهاست.

لذا جلد آخر جواهر را ببینید. «این کتاب در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان به اتمام رسیده است.»[3] كشف الغمة في معرفة الأئمة تأليف العلامة المحقق أبي الحسن علي بن عيسى بن أبي الفتح الأربلي متوفى سنة 693 ه‍.ق را ببینید: این کتاب در شب 21 ماه مبارک رمضان به اتمام رسیده است. معجم رجال حدیث مرحوم خویی را ببینید: این کتاب در شب 23 ماه مبارک رمضان به اتمام رسیده است. حفة الأحباب في نوادر آثار الأصحاب از مرحوم شیخ عباس قمی را ببینید. این کتاب در شب 21 ماه مبارک رمضان به اتمام رسیده است.

علمای ما حتی در شبهای قدر این توجه را داشتند که مقداری وقت را سپری کنند برای طلب علم.

نسخه ای از جواهر است که می نویسد: کتاب المضاربه. بعد حاشیه می زند: اکنون این مطالب را در کنار جنازه ی پسرم می نویسم. پسر جوانم از دنیا رفته است. زن و بچه ها مشغول گریه و زاری و تضرع و ندبه هستند. من دیدم قرآن بخوانم ثوابش را هدیه کنم به پسرم یا علم بنویسم؟ این طور از روایات فهمیدم که نوشتن علم ثوابش بیشتر است. لذا این قسمت جواهر را می نویسم و ثوابش را هدیه می کنم به روح پسرم.

خب روایاتی که تحریص می کند «لا يسأم من طلب العلم طول عمره» از این روایات انسان استفاده می کند که انسان این استعداد را دارد که ما را امر به آن کرده اند و الا امر به محال است. اگر انسانها در طول عمرشان استعداد پذیرش مطالب علمی را نداشته باشند امر به محال است که ائمه (علیهم السلام) بفرمایند تا آخر عمر شما مشغول کسب علم باشید.

تجربه ی علمی هم نشان می دهد که در هر زمانی انسان همّت را بلند بدارد در راه کسب علم توفیق پیدا می کند.

حمّصی رازی استاد فخر رازی 50 ساله بود آمد طلبه شد و کان یبیع الحمّص المصلوق. تا 50 سالگی نخود پخته می فروخت. بعد از 50 سالگی آمد طلبه شد. و صار انظر اهل زمانه. در فن مناظره و عقائد قوی ترین انسان زمان خودش شد. فخر رازی مغز فلسفه عند مکتب الخلفا می آمد پیش حمّصی رازی درس می خواند.[4]

در همین آونه ی اخیره خسروخان قشقایی استادِ مرحوم آیة الله العظمی بروجردی، استادِ حاج عبدالرحیم ارباب در مکتب اصفهان. فیلسوف، عارف و فقیه بزرگ شیعی تا 47 سالگی، عجیب است تا 47 سالگی در ایل قشقایی در کوههای دهاقان نی می زد و در عروسیها اشعار شاهنامه می خواند. به او گفتند یک کسی آمده اصفهان نی زدن را خوب تعلیم می دهد. آمد برود پیش او. از کنار مدرسه ی صدر اصفهان رد می شد. دید که طلبه ها مشغول مباحثه هستند. دعوا می کنند، سر و صدا، نزاع و بحثهای گرمی که حالا کمتر شده در حوزه ها! گفت عجب اینها طعم نی را نچشیدند. این هنر را نفهمیدند. و الّا این علم مشغولشان نمی کند. حالا من چند دقیقه نی بزنم کتابها را می گذارند کنار. شروع کرد نی زدن. هر چه نی می زد دید نه آنها مشغول کار خودشان هستند. گفت عجب این  علم چقدر مهم است که حتی این هنر نمی تواند اینها را به ذوق بیاورد!

رفت پیش مسؤول مدرسه گفت می خواهم طلبه بشوم. مسؤول مدرسه یک نگاهی به این آقا کرد و یک نگاهی به این نی که در دستش گرفته بود. گفت: تو با این نی می خواهی طلبه بشوی؟ گفت: آره. گفت: با همین نی؟ گفت: چیه مانع این نیه؟ زد به زانویش و نی را شکست. مدیر مدرسه دید این آدم 47 ساله که نی لبک می زند همّت دارد. لا يسأم من طلب العلم طول عمره. گفت: بیا طلبه شو. آمد مدرسه ی صدر به جایی رسید سرآمد فقه و فلسفه و عرفان. مرحوم آیة الله العظمی بروجردی شاگردش بود. مرحوم حاج عبدالرحیم ارباب فیلسوف متأخّر مکتب اصفهان منحصراً شاگردی خسروخان قشقایی را کرد.

پس این توصیه و دستور دینی که لا يسأم من طلب العلم طول عمره.

انشاء الله امیدواریم که خدا به همه ی ما توفیق بدهد که در راه کسب علوم اهل بیت تلاش کنیم.

و صلّی الله علی محمّدو آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.[۵]

......... پاورقی ...........................................................

[1] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج‌12، ص: 238‌: و في القوي، عن سليمان بن خالد، عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم‌ لم يعبد الله عز و جل بشي‌ء أفضل من العقل و لا يكون المؤمن عاقلا حتى يجتمع فيه عشر خصال الخير منه مأمول و الشر منه مأمون يستكثر قليل الخير من غيره و يستقل كثير الخير من نفسه، و لا يسأم من طلب العلم طول عمره ... . و علل الشرائع، ج‌1، صص 115 - 116‌: حدیث 11، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْهَيْثَمِ الْخَفَّافِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ‌ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا عُبِدَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّى يَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ عِنْدِهِ وَ يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ وَ لَا يَتَبَرَّمُ بِطُلَّابِ الْحَوَائِجِ إِلَيْهِ وَ لَا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ عُمُرِهِ الْفَقْرُ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنَى وَ الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ نَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ وَ الْمُعَاشَرَةُ وَ أَمَّا الْمُعَاشَرَةُ لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى وَ آخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى فَإِذَا الْتَقَى الَّذِي هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى تَوَاضَعَ لَهُ لِيَلْحَقَ بِهِ وَ إِذَا الْتَقَى الَّذِي هُوَ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى قَالَ عَسَى أَنْ يَكُونَ خَيْرُ هَذَا بَاطِناً وَ شَرُّهُ ظَاهِراً وَ عَسَى أَنْ يُخْتَمَ لَهُ بِخَيْرٍ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِه.

[2] أالامالی شیخ صدوق ص 747.

[3] تم كتاب جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام في ليلة الثلثاء ثلاثة و عشرين في شهر رمضان المبارك، ليلة القدر التي كان من تقدير الله تعالى فيها أن يتفضل علينا بإتمام الكتاب المزبور ... .

[4] وذكر انه كان يتعاطى بيع الحمص المصلوق فيما روى مع فقيه ، فاستطال عليه فترك حرفته واشتغل بالعلم ، وله حينئذ خمسون سنة فمهر حتى صار انظر اهل زمانه ، واخذ عنه الامام فخر الدين الرازي وغيره ، وعاش مائة سنة و هو صحيح السمع والبصر شديد الامل ومات بعد الستمائه.

[۵] این سخنان در روز یکشنبه 27/9/۱۳۹۰در بحث خارج فقه ایراد گردیده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29ساعت 9:54  توسط << تلمیذ >>  | 

زیارت عاشورا - اهمیت توجه به زیارات اهل بیت

زیارت عاشورا

اهمیت توجه به زیارات اهل بیت

 

گاهی شنیده می شود بعضی از افراد به خاطر برخی از فقرات زیارت عاشورا به یک نحوه ایی تشکیکاتی نسبت به این زیارت وارد می کنند. بنده خودم با آن کسی که متاسفانه آغازگر این تشکیکات بود و چیزهایی نوشت[1] در عربستان گفتگو کردم. آقایانی هم شاهد بودند. در آن گفتگو بالاخره به سکوت کشیده شد و ایشان گفتند من جوابی برای این حرفها ندارم. خب اگر جواب نداری نباید این حرفها را بزنی. ولی دو هفته بعد به من خبر دادند که ایشان در این باره حرفهایی مطرح کرده است! و این هم که می بینید سلسله اش گاهی اینجاها هم به گوشتان می خورد از آن سرچشمه است که متاسفانه جرقه ایی خورده است و نمی خواهم الان وارد شوم. البته آن بحثها هم باید مطرح شود. بحثهای مهمّی است.

نکته ایی که الان می خواهم عرض کنم این است که زیارت عاشورا یک مجموعه ایی از اعتقادات ما است و چقدر مناسب است که وقتی مردم مقید به خواندن این زیارت هستند فقره فقره ی این زیارت را در یک بحثهای مناسبی برای مردم تفسیر کنیم تا مردم بدانند چه دارند می خوانند. باید مخاطبین خودمان را ساماندهی کنیم از مرحله ی قرائت به مرحله ی تدبر برسانیم. نه تنها در قرآن بلکه در زیارات اهل بیت از جمله زیارت عاشورا که واقعا محتوای بلندی است و ای چه بسا مناسب است انسان حداقل یک دهه محرم را اختصاص بدهد به این زیارت و فقره فقره ی این زیارت را برای مردم بخواند. اضف الی آثار معنوی که خواندن و توجه به زیارت عاشورا دارد که نباید ما از این آثار غافل باشیم. محتوی را برای مردم درست تبیین کنیم در کنارش این نکته را برای مردم توجه بدهیم که خود عرضه کردن این اعتقادات به اهل بیت سبب قرب انسان به اهل بیت می شود و این قرب خودش حلال بسیاری از مشکلات است. یعنی هرچه انسان خودش را به اهل بیت با عرضه کردن این اعتقادات نزذیکتر کند توجه اهل بیت بیشتر می شود. آن وقت استبعاد نکنید که در یک زمانی وبا در سامرا بیاید دیگران بمیرند ولی به آنهایی که زیارت عاشورا می خوانند آسیبی نرسد. هرچه نزدیکتر این قرب باشد توجه از آن سمت خواهد بود.

من یک وقتی این قضیه را عرض کردم حالا چند سال قبل به اشاره گفتم اینجا هم عرض می کنم که ببینید چقدر مساله عجیب است من برای یکی از تاریخ نویسان معتبر این کشور که تحلیل هایش درجه یک است یک تحلیل هایی نوشته بود راجع به این حادثه که من عرض می کنم وقتی این نکته را برایش گفتم گفت همه آن کتابهای سیاسی من پنبه شد آن نکته این است:

آقای دکتر مهدوی دامغانی شخصیت معروفی است چند برادر بودند اینها فاضل بودند و حالا یه جوری شد که آقای دکتر مهدوی دامغانی که یه آدم فاضل و اهل قلمی هم است و این کتاب "المجدی فی انساب الطالبیین" را ایشان تحقیق کرده[2] و تا مرحله چاپ آورده و مقدمه قوی هم بر این کتاب نگاشته است، ایشان اوائل انقلاب به جهت تضییقاتی از ایران به خارج از کشور رفت.

این نکته را عرض می کنم البته من به یک واسطه هم شنیدم یک واسطه ایی از نزدیکان ایشان نقل کرده است از ایشان سوال کردم گفت بله مساله همین طور است و فرزند محقق ایشان که مترجم قوی در زبان انگلیس است و صحیفه سجادیه و یک سری تراث شیعه را به انگلیسی ترجمه کرده است و انگیزه قوی هم دارد و محتوی قوی هم دارد از ایشان پرسیدم گفت بله مطلب همین است که در آن مجله آمده است.

آقای دکتر مهدوی دامغانی که الان هم خارج از کشور است مقاله ایی نوشت که در مجله گردون چاپ شد. این مجله مال تقریبا روشنفکران ضد انقلاب  ایرانی مقیم فرانسه است. ماهنامه گردون.

خلاصه آن چنین است که ایشان در آن مقاله می گوید در زمان رژیم شاه چون ایشان دفتر اسناد داشته که خیلی از بزرگان رژیم هم مراجعه می کردند کارهای تبادلاتی را ایشان در تهران انجام می داده، گفت به من زنگ زدند که حسین علاء نخست وزیر رژیم می خواهد بیاید وصیت نامه بنویسد گفتم نه من خودم میایم پیش ایشان. رفتم منزل ایشان کار کارستان حسین علاء که باعث شده است که حتی امروز بعضی از سیاستمداران یه نگاهی داشته باشند ادعا کنند بعضی از شخصیتهای رژیم پهلوی آدمهای وطن پرستی بودند از جمله حسین علاء آن هم به چه خاطر به این خاطر که وقتی حسین علاء بین ایران و روسیه در جریان آذربایجان اختلاف بود و به شورای امنیت سازمان ملل کشیده شد شورای امنیت بنا بود حکم کند که آیا باقی مانده ی آذربایجان مال ایران است یا مال روسیه است حسین علاء رفت سخنرانی بسیار وطن پرستانه ایی کرد باعث شد شورای امنیت به نفع ایران حکم بدهد.

آقای دکتر مهدوی دامغانی نوشته اند که وقتی من رفتم پیش حسین علاء سه نفر بودیم. اول حرفی که زدم تشکر کردم از ایشان گفتم واقعا آن سخنرانی شما در سازمان ملل باعث شد که آذربایجان نجات پیدا کرد از شما تشکر می کنم. تا من -مهدوی دامغانی- این جمله را گفتم حسین علاء برگشت به من گفت اشتباه می کنید یک مطلبی می خواهم بگویم راضی نیستم تا زنده هستم نباید این مطلب را اعلام کنید من می ترسم اما بعد از مرگم عیب ندارد بگو:

آذربایجان را نه من نجات دادم نه سخنرانی من نه شاهنشاه نه ارتش شاهنشاه، آذربایجان را زیارت عاشورای امام حسین نجات داد.

آقای دکتر مهدوی دامغانی می گوید تعجب کردم گفتم چه می گویید شما. گفت الان می گویم. من به عنوان نماینده ویژه دولت ایران رفتم سازمان ملل که در آنجا سخنرانی کنیم دو کشور متخاصم هر دو سخنرانی می کنند بعد شورای امنیت سازمان ملل بعد از شنیدن این دو سخنرانی قضاوت می کند در اختلاف. من رفتم نیویورک بررسی کردم دیدم تمام شواهد بر علیه ما است به حدی که خواستم به ایران منتقل کنم که هیچ بحثی نیست. قضیه تمام است بیخود آمدیم اینجا.

یه مرتبه در یأس مطلق به این فکر افتادم به این نکته که کوچک بودم پدرم مرا روی زانویش می گذاشت می گفت بابا اسم تو را حسین گذاشتم که هر وقت مشکلی داشتی به صاحب اسمت توسل بجویی. از همه جا مانده بودم همه اسباب قطع شده بود خدایا به امام حسین چه جور توسل کنم. شخصی مثل حسین علاء! سوال کردم چه جور می شود گفتند ما نمی دانیم. ایرانی های آن زمان و نماینده ایران در سازمان ملل چه می فهمند توسل چیه! گفتند یه بازاری است زنگ زدم متدین بود. گفتم آقا در توسل به امام حسین باید چکار کنیم؟ گفت زیارت عاشورا بخوان. زیارت عاشورا نداشتیم. یه مفاتیحی بازاری آورد و من رو قبله و با انقطاع کامل شروع کردم زیارت عاشورا خواندن و توسل با امام حسین که آقا مشکل ما چنین است. گفت بعد از زیارت عاشورا یه آرامشی پیدا کردم رفتم سازمان ملل سخنرانی کردم این جمله را واسطه می گفت در آن مجله در آن قسمت نیامده فرزند ایشان می گفت پدرم گاهی می گفت بعضی از کلمات در سخنرانی به زبان من میامد که در نوشته نبود. سخنرانی کردم نماینده روسیه سخنرانی کرد ما را بیرون کردند پشت درهای بسته شورای امنیت سازمان ملل تشکیل جلسه داد بعد از جلسه آمدند گفتند شورای امنیت به نفع ایران حکم کرد.

آقای دکتر مهدوی دامغانی نه سخنرانی من نه همت من نه شاهنشاه نه ارتش ، آذربایجان را زیارت عاشورای امام حسین نجات داد.

این را کی می گوید حسین علاء. نخست وزیر پهلوی. نگاهش به قضیه این است.

هر چه سعی کنیم این قرب و ارتباط خودمان را با اهل بیت بیشتر کنیم عنایت از آن طرف به ما خواهد شد مفاهیم زیارت عاشورا را برای مردم تفسیر کنیم مقاطعش را برای مردم توضیح بدهیم آثار و برکات این زیارت را برای مردم بگوییم این یکی از وظایفی است که در ماه محرم انشاء الله به عهده ما است و انشاء الله بتوانیم این وظیفه را اداء کنیم.

عذرخواهی می کنم از تصدیع و گرفتن وقت شما. انشاء الله ما را از دعای خیر فراموش نمی کنید.

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین. اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و العن و اهلک اعدائهم اجمعین.[۳]

......... پاورقی ...............................................................

[1] حسین الراضی.

[2] المجدی فی انساب الطالبیین. علی ابن محمد علوی , تحقیق : دکتراحمد مهدوی دامغانی , منشورات مکتبه آیه الله العظمی النجفی المرعشی , 1409.

[2] این سخنان در روز دوشنبه ۳۰/۸/۱۳۹۰در بحث خارج اصول ایراد گردیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/21ساعت 13:27  توسط << تلمیذ >>  | 

علامه امینی - کتاب الغدیر

شخصیت علّامه امینی و جایگاه کتاب الغدیر

علامه امینی

چند دقیقه ای که فرصت باقی است دوستان اجازه بدهند به مناسبت عید الله الاکبر عید امامت و ولایت و وصایت عید ولایت مولای مان امیرمومنان علی علیه السلام و الصلاة که در پیش داریم من یک نکته مختصری را اشاره بکنم و انشاء الله امیدواریم که از فیوضات بزرگ این روز انشاء الله بهره مند بوده باشیم.

به ذهنم میامد آیا شبهه ایی از شبهات غدیر مطرح شود و پاسخ داده شود ولی این جور به ذهنم آمد که به جای ذکر شبهه و پاسخ آن به نکته دیگری اشاره کنم.

یکی دو سال قبل اشاره کردیم به مناسبتی به جایگاه علّامه امینی و کتاب الغدیر، روز 23 این ماه که امروز باشد روز بزرگداشت علّامه امینی نامگذاری شده است به این نتیجه رسیدم این نکته اگر بیان شود و بعد باعث شود که انشاء الله پیگیری کنیم مطالب علّامه امینی را، شاید استفاده علمی و عملی آن برای ما از نگاه به یک شبهه و دفع آن بیشتر باشد.

لذا عرض می کنم که واقعا انسان وقتی به ملل دیگر نگاه می کند می بیند شخصیتهای علمی شان را چقدر ارج می گذارند چقدر برای اینها مطالب و جزوات و کتب و مقالات می نویسند که این خودش حکمت دارد حکمتش این است که شخصیتهای اسوه را افراد می شناسند از علومشان استفاده می کنند به دنبال آن افکار می روند. شما امروز در دنیا می بینید جهان غرب برای شخصیتهایی مثل شکسپیر و یوهان گوته و امثال اینها ... چکار کرده است. برای گوته من یه وقت برای منابعی مدتی آلمان بودم مراجعه می کردم  تحقیق می کردم بعد یکی از دوستان ما آنجا گفت هزاران کتاب و مقاله راجع به شخصیت علمی یوهان گوته نوشته شد آنوقت ما شخصیتهای علمی و بزرگ خودمان که شما نمی دایند اینها با جهان علم چه کردند در جایگاه خودشان چه تحولی در دنیا ایجاد کردند نسبت به این شخصیتها ما چه کردیم چقدر عمل و ذکر و اندیشه اینها فرا راه ماست چقدر اینها را اسوه قرار دادیم. یه وقتهایی از وقتی رسائل در مشهد من نام مرحوم بلاغی را می بردم مرحوم شرف الدین را مرحوم علّامه امینی را مرحوم آقای مطهری را شخصیتهای مختلفی که در جای جای خودشان تاثیرات عظیم و عجیبی در مطالب علمی داشتند چقدر نسبت به اینها کار کردیم.!

شما ببینید علّامه امینی من از این نگاه می خواهم وارد بحث شوم اوّلا شخصیتی است که جایگاه علمی اش را ببینید شخصیتی که افراد بلندی(بزرگی) مثل مرحوم شیخ محمّدحسین اصفهانی(کمپانی) مرحوم نایینی مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری به خط خودشان اجازه اجتهاد دارند.

این حاشیه را می گویم محض اطلاع اعاظمی که برنامه ریزی می کنند دوره تخصصی می گذارند برای طلبه ایی که امروز شرح لمعه را خوانده وارد رسائل شده. مایه تاسف است برای آدم وقتی برای این جور شخصیتها دوره تخصصی گذاشته می شود آقا تخصصی کلام.خوب چی؟ کسی که به او گفته شود قطع موضوعی با طریقی چه فرق می کند می گوید چه سوال مشکلی می پرسی. بگوید اصل محرز یعنی چه می گوید اشکل از اولی است.! آن وقت برای این میاییم برنامه می گذاریم تخصصی کلام تخصصی تفسیر. خوب ثم ماذا. باید تخصصی بشود کسی انکار نمی کند در دنیای امروز ولی در کجا و به چه کیفیت. آن وقت نتیجه اش این می شود که می بینیم در عمل این آقا کاغذ می گیرد روی سرش می گوید دوره تخصصی فلان را گذرانده ام وقتی با او صحبت می کنی باید فقط کلمه استرجاع بگویی هیچی دیگه نمی شود گفت.

علّامه امینی اجازه اجتهاد کتبی از محقّق اصفهانی می گیرد از مرحوم نایینی می گیرد وقتی این اجازه ها را می گیرد در علم این جوری مسلّط می شود آن وقت وارد یک کار کارستان می شود شما ببینید اگر کسی تاریخ تقابل فکری بین مکتب خلفا و مکتب تشیع را ببیند تمام کتابهایی که توسط دو گروه یکی مخالفین ما از مکتب خلفا در هر زمینه ایی را مطالعه کنید در طول چند قرن،  این را خوب دقت کنید، کمتر کتابی است در هر زمینه ایی می خواهد باشد از سوی دیگران نوشته شده باشد تعریضی به شیعه نشده باشد. شما از هرجا می خواهید شروع کنید. از ادب عربی، از شعر که فرهنگ واره جهان عرب است شروع کنید هر کتابی که نوشته شده است تا قبل از علّامه امینی مخصوصا در قرن 13 و 14 محال است در این کتابها تعریضی به شیعه پیدا نکنید. شما کتب ادب عربی را در جهان عرب ببینید عقد الفرید عبدربه(كتاب عقد الفريد لشهاب الدين احمد المعروف بابن عبد ربه الأندلسي المالكي المتوفى سنة 327 الهجرية )، رسائل جاحظ و ... هر جا مناسبتی پیش می اید هجمه به تشیع است، کتب تواریخ اسلامی را ببینید محاضرات تأريخ الأمم الإسلامية - للشيخ محمّدالخضري،  جولة في ربوع الشرق الأدنى - لمحمّدثابت المصري - مدرس العلوم الاجتماعية، فجر الإسلام ، ضحى الإسلام ، ظهر الإسلام - لأحمد أمين المصري،  الوشيعة في نقد عقائد الشيعة تأليف موسى جار الله و ... به هر مناسبتی هجمه به شیعه شده است. کتب ملل و نحل که فحدث عنه به قول عربها ولا حرج(فحدث عنه ولا حرج)  کدام کتب ملل و نحل نوشته شده است و در آن هجمه به شیعه نشده ؟ اصلا کتب  ملل و نحل را که یا عوامل قدرت نوشتند و یا عوامل تعصب لذا شما ببینید الفرق بين الفرق - لأبي منصور البغدادي، الفصل في الملل والنحل - لابن حزم الأندلسي . الملل والنحل - للأشعري أبي الفتح محمّدبن عبد الكريم الشهرستاني . منهاج السنة - لابن تيمية الحنبلي . البداية والنهاية - لابن كثير الدمشقي را که هم تاریخ است و هم ملل و نحل.  هر کدام از این کتابها را که نگاه کنید انواع افترائات و هجمه ها با تشیع شده است این یک گروه.

بعد بروید پرونده مستشرقین را باز کنید مثل ولهاوزن(يوليوس ولهاوزن آلماني (زادهٔ ۱۷ مه ۱۸۴۴- مرگ ۷ ژانویه ۱۹۱۸) صاحب کتاب «الخوارج و الشيعه» که به وسيله دکتر عبدالرّحمن بدوي به عربي ترجمه شده است) و دونالت سن صاحب کتاب «عقیدة الشیعة»  و ... جا به جای کتابهایشان هجمه به شیعه است.

آنوقت اینجا جایگاه علّامه امینی راببینید یک تنه یک انسان پیدا می شود یک کتاب 11 جلدی می نویسد یکی از امتیازاتش این است تمام نوشته هایی که (این تمام که می گویم استقصاء است) همه آنچه که بر علیه شیعه در ادب عربی، شعر، ملل و نحل، تاریخ و همه آنچه که مستشرقین مهمّ نوشته اند تمام اینها را از دید نقادی خودش گذرانده است و در کتاب الغدیر با یک مدل بسیار جالب به همه اینها دارد جواب می دهد.

مرحوم علّامه امینی خودشان می فرمایند: انّنی و من اجل تدوین کتاب الغدیر فقد طالعت عشرة آلاف کتاب یمکن ان یکون فی بضع مجلدات من باء بسم الله الی تاء تمت. خدا شاهد است وقتی اینها را می خواهم بگویم یا بخوانم آنچنان به دوشم سنگینی می کند. ما کجاییم و اینها کجایند! می فرماید برای نوشتن الغدیر ده هزار (10000) کتاب را که برخی از این کتابها چند جلد است از باء بسم الله تا تاء تمت خوانده ام و به بیش از صد هزار (100000) کتاب بارها مراجعه کرده ام.

آن وقت ماحصلش می شود کتاب الغدیر. آن وقت همه کتابهایی که اسم بردم در تاریخ و ادب عربی و ملل و نحل و کتابهای مستشرقین هرجا نکته ایی بر علیه مذهب دیده، اینها را نظام مند کرده با یک ادبیات بسیار بسیار قوی میاید جواب میدهد. آنوقت کجاست در حوزه های ما که بیایند به طلبه شیوه نقد کتاب می خواهند یاد بدهند به در و دیوار اطلاعیه می زنند نقد کتاب، چنین. کرسی های آزاد اندیشی که بسیار تئوری جالبی بود از سوی مقام معظم رهبری ولی چکار می شود در عمل. شد بیاییم به طلبه یاد بدهیم روش نقادی علّامه امینی را. یک تنه چکار کرده این آدم!

آنوقت شما تقریظ هایی را که دیگران برای کتاب علّامه امینی نوشته اند ببینید: دکتر يوسف أسعد داغر تاریخ نویس مسیحی معروف لبنانی صاحب مولفات کثیره عبارتش این است: كتاب تلقيناه من الأستاذ البحاثة صاحب التآليف الفخمة الناجعة ، المسيحي المفضال يوسف أسعد داغر البيروتي سيدي الأستاذ الفاضل المجتهد الكبير والحبر العلامة الحجة المجاهد عبد الحسين أحمد الأميني المحترم . تحية واحتراما وتجلة ، وبعد : إنها لنعمة هبطت علي من علياء يوم جاءتني رسالتكم الكريمة تحدثني بنعمة الله فيكم ... وكنت قبل اطلاعي على كتابك هذا ، يا سيدي ! وعلى ما فيه من وفرة المصادر وكثرة المراجع والأصول ، أعتقد بشئ من الغرور بأنه قل بين المتأخرين من خدمة التاريخ الاسلامي والثقافة العربية من قاربني بكثرة الاستشهاد بمصادرهما ، فإذا بي بعد أن وقع نظري على ما في سفينتكم من بحر علمكم أطرق بنظري إلى الأرض جسيا خجلا مأخوذا بما وجدت في ( الغدير ) ) من خصب وغنى وافر.

کتاب الغدیر

آنوقت تقریظ های اول کتب الغدیر را بخوانید آنوقت ببینید یک آدم یک تنه با همه ثقافت اسلامی و عربی چه کرده است. همه آنچه چند قرن دشمن بر علیه شیعه طراحی کرده است همه آنها را یک تنه در الغدیر میاید نقادی می کند با یک قلمِ قوی ادیبانه ایی پاسخ می دهد.

آنوقت سزاوار نیست من طلبه یک دوره الغدیر را مطالعه کنم. واقعا وقت نداریم! ...

بله این باشد که به هیچ جا نمی رسیم همین حضور را رها کنیم برویم زمستان لبو بفروشیم بالاخره یک کسی میاید استفاده ایی می کند  و چیزی از کنارش در بیاوریم!!!

اما نگاه کنید بزرگان ما چطور بودند. البته یک بحثی اینجا دارم الان مطرح نمی کنم قبل از انقلاب یک عده از انقلابیون تند نگاهشان این بود که الغدیر خلاف وحدت اسلامی است. جواب اینها را سربسته مرحوم شهید مطهری بسیار قوی در مقاله ایی که تحت عنوان "الغدیر و وحدت اسلامی" نوشته است به زیبایی پاسخ داده است. به نظر من "وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ" (احزاب/25). و بعد از انقلاب نشان داد که دنیا چگونه در مقابل مذهب ایستاده است. هر چه این مذهب قدرتمند تر می شود چگونه این تلاشها بیشتر می شود و چقدر نیاز داریم به علّامه امینی ها که جواب مخالفین را بدهند و بالاخره این رکائز و اصول ثابته مذهب تثبیت شود.

 انشاء الله امیدورایم خدا به ما توفیق بدهد در آستانه غدیر انشاء الله این توفیق را حداقل داشته باشیم که یک دور الغدیر علّامه امینی را بخوانیم.

این عید بزرگ را به همه دوستان تبریک عرض می کنم.

و صلّی الله علی محمّدو آله الطاهرین. اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.

....................................................................................

این سخنان توسط حضرت استاد مروی (حفظه الله تعالی) در روز دوشنبه ۲۳/۸/۱۳۹۰در بحث خارج فقه ایراد گردیده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/28ساعت 21:36  توسط << تلمیذ >>  | 

روز عرفه- عید قربان- عید غدیر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/15ساعت 13:29  توسط << تلمیذ >>  |